بوی عطر ها در هم آمیخته.

صدای موسیقی را تا جایی که میتوانستند بلند کرده اندو چند زن، که اگر از وضع زندگیشان بی خبر بودم آرزو میکردم ایکاش به جای آنها بودم ، با چنان حرارت و شادمانی ای دارند میرقصند که شاید من به عنوان خواهر عروس باید اینگونه می بودم.

دیگر میدانم با ورود هر مهمان باید منتظر شنیدن انشاا... عروسی خودت باشم و این اذیتم میکند.

چقدر نوة خاله روحی شبیه بچگی صدف شده. بلوند با موهای فر بلند و حرکاتی که در عین کودکانه بودن زنانگی خودش را حفظ کرده.

توی دانشگاه با هم آشنا شده اند.مهرداد هم پسر بدی نیست .صدف را خیلی دوست دارد.

دلم شور میزند.برای صدف نگرانم.شاید مثل مادری که برای آینده دخترش نگران است...


ادامه مطلب ...