زیر باران می دویم. قطره هایش روی گونه هایت می لغزد. دستهایت را بال پرواز می کنی، رو به آسمان.

نگاهم می کنی. قلبم از نگاهت می لرزد. می لرزد و هم پرواز بالهایت می شوم. شانه به شانه ات در آسمان خیالم پرواز می کنم. سرشار از عشقت می شوم.

می دانی یا نمی دانی، هر ضربة قلبم از آن توست. به نام توست و اگر نمی بودی دیگر تلاشی در سینه نمی کرد.

برایت می خندم.

دوریت را تاب نمی آورم و آن لحظه ای که از تو دورم، اشکهایم برای توست.

با تو غمها یم رنگ می بازد، تنهایی هایم همدم می گیرد و، عشق آغاز می شود.

در کنارت وحشت می ترسد و تیز پا از وجودم می گریزد.

حضورت معجزه ای را می ماند که دنیای تلخ و سنگدل را، مهربان و آرام می کند.