مکتب ادبی رئالیسم

پیدایش مکتب رئالیسم عکس العملی بود در مقابل مکتب رمانتیک و از حدود سال 1800 میلادی( بعد از موپاسان) ایجاد شد.

تعریف: انسان امروز در تمدن امروز

تعریف موپاسان: رئالیسم یعنی کشف و ارائه ی آنچه انسان معاصر واقعا هست.

رمانتیسم جهان محسوس را کشف کره و این سر آغازی بود برای پیدایش رئالیسم.

رمانتیسم ها وقتی واقعیت را دستمایه ی کار خود قرار می دادند، با شتاب و با ذهنیت به آن می پرداختند، در حالیکه در رئالیسم ، نویسنده به تجزیه و تحلیل واقعیت می پردازد و در حقیقت در رئالیسم کشف و جستجوی دقیق به جای الهام نشسته است. می توان گفت رئالیسم طرفدار تشریح جزئیات است.

بالزاک گفته است تنها تشریح جزئیات می تواند به آثاری که با بی دقتی رمان خوانده شده اند ارزش لازم را بدهد.

هوگو در مکتب رمانتیسم ،و استاندال در مکتب رئالیسم از صحنه ی ثابتی تصویر داستانی ارائه کرده اند، تصویری از واقعه ی واتر لو، اما هوگو با توجه به مکتب رمانتیک و استاندال با توجه به مکتب رئالیسم.

هوگو در داستان "بینوایان و استاندال در داستانی به نام "صومعه ی پارم.

داستایوفسکی(رئالیسم): انسان رمانتیک کسیست که بر باطل بودن ارزشهای قرن هجدهم پی برده است، ارزشهایی که در آن قرن بر ضد ارزشهای سنتی کلاسیک علم شده بود.

ادبیات رئالیستی موضوع خود را جامعه ی معاصر و ساختار و مسائل آن قرار می دهد، اما ادبیات رمانتیک ادبیات اشرافی و فردیست.

بزرکترین رئالیست: گوستاو فلوبر با شاهکار " مادام بواری" ( کتاب مقدس رئالیست ها) که

این داستان واقعی بوده و هیچ تخیلی در آن وجود ندارد.

رئالیسم مکتبی عینی و بیرونیست و نویسنده موقع آفریدن اثر ، خودش بیشتر تماشاگر است و افکار و احساسا ت خود را در داستان ظاهر نمی سازد.

هدف رئالیسم کشف همه ی واقعیت است اما در خواننده اش یک احساس را تولید می کند. در اثر رئالیستی نویسنده از تظاهر به حضور خود و از رازگویی های احساساتی و از فلسفه بافی پرهیز می کند

قهرمان های آثار رئالیسم انسان های عجیب و غیر عادی نیستند بلکه کسانی هستند که در بین مردم خیلی معمولی زندگی می کنند.

در آثار رئالیستی عشق جای برجسته ای ندارد و حوادث تصادفی و دور از واقعیت در آثار رئالیستی دیده نمی شود.

صحنه پردازی در یک اثر رئالیستی با این دید است که با تشریح صحنه ه اخواننده بیشتر با قهرمان داستان و وضع روحی او آشنا می شود، در حالیکه در اثر رمانتیک هدف نویسنده تاثیر در خواننده و بر انگیختن احساسات اوست.

رئالیسم کشور های مختلف با هم متفاوت است مثلا رئالیسم انگلیسی ها ملایم تر و متعادلتر از رئالیسم فرانسویهاست. حتی رئالیسم روسی از رئالیسم انگلیسی هم متعادل تر است، چخوف یکی از رئالیسم رئالیست های روسی است که تخیل چرکین ترین جنبه های زندگی رو ترجیح می دهد ، منظور تخیل انسانهایی است که جز خوردن و خوابیدن و مردن کار دیگری ندارند.

رئالیسم روسی سه دوره است:

  1. دوره ی اولیه که نویسندگانی همچون تورگینوف، دوگول، تولستوی و داستایوفسکی مربوط به این دوره می باشند.
  2. دوره ی دوم: رئالیسم انتقادیست که بخشی مربوط به چخوف (اجتماعی) و بخشی مربوط به گورکی(سیاسی) می باشد.(دوره ی انقلاب)

رئالیسم سوسیالیستی که سر دسته های این بخش گورکی و میخاییل شلوخوف هستند.

/ 0 نظر / 6 بازدید